ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

از آزادی موسوی و کروبی خوشحال میشویم ولی تسلیم افکار شوم و شیطانی حکومت فاشیستی خامنه ای نخواهیم شد

حوادث جالبی در حال رخ دادن است؛ در حالی که نوریزاد عزیز تمام سعی خود را برای نابود کردن تقدس خامنه ای به کار برد و او را به چالشی عمیق فرو برد، طرح شکایت از خامنه ای در سطح بین الملل کلید خورد و نظام به ظاهر مشروع اسلامی خود را آماده اتفاقات تاره دید،
از طرفی انتخابات فرمایشی مجلسی در پیش است که توسط اصلاح طلبان حمایت نشد و از ان سو تحریم این انتخابات توسط گروههای مبارز بود که خود مشکل بزرگی برای نظام درونی حکومت بود ،



حکومت در کنار این مشکلات، دغدغه های دیگری نیز داشت، رهبران جنبش سبز که در حبس به سر می بردند تبدیل به کابوسی برای آنها شدند، حبس انها هر چند از آتش اعتراضات در سطح خیابان کاست و مبارزات را به خانه ها برد، ولی تاثیری در روند فرار از مشکلات نظام پوسیده اسلامی نداشت و شد بزرگترین سد راه آنها برای مبارزه با مطالبات حق طلبانه مردم،



اگر آگاهانه باندیشیم به این باور خواهیم رسید که هیچ حرکتی ازسوی نظام دیکتاتوری بدون برنامه نبوده و تمام حرکتها با برنامه دقیق برای جلوگیری از فشارهای داخلی و خارجی انجام میشود، از جمله این حرکات دادن مجوز ماهانامه به خاتمیست که به گفته بعضی از نزدیکان حکومت، آنالیزور جنبش محسوب می شد و سپس شایعه آزادی رهبران جنبش از حصر خانگی بود،

فارق از حقیقی بودن این شایعه و خشنودی از آزادی آنها، بدون شک نباید تسلیم این صحنه سازی های حکومت شد و با اتحاد بیشتر و البته بدور از احساس ، با تحریم انتخابات بزرگترین ضربه را حکومت فاشیستی و دیکتاتور پرور جمهوری اسلامی خواهیم زد....





ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

همسر آریا آرام نژاد:نمی توانم درک کنم بیست و چهارروز یعنی چقدر نبودنت.ظلم هر کجای تاریخ که اتفاق بیفتد نامش همان ظلم است

نمی توانم درک کنم 24 روز یعنی چقدر نبودنت ،اما میدانم این روزها چیزی به بزرگی زندگی برای من کم شده است . .متاسفم که باید اعتراف کنم تو،عزیز دل ، عمیقا دچار اشتباه شدی،.تو متهم به انسان ماندن وتعهدی .تو مجرمی به دلیل احساس وظیفه در قبال سرنوشت کشورت ،باید به اعتقاداتت اعتراف کنی ،وپاسخگو باشی،در قبال این ظلمی که به خاطر رعایت کردن شرافت هنریت، به جامعه هنری تحمیل کردی. اشتباهات فاحشت را جبران کن،!تو محکومی به نبستن چشمها .نبستن گوشها.وغیر قابل ببخش تر ازهمه اینکه، تو محکومی که نه تنها بی پروا وبا وقاحت دروغ نگفتی ،بلکه صدای حقگویت را آنقدر بلند کردی تا خراب شود روی سر تصمیمات اشتباهی که به قیمت تاراج رفتن ایران و ایرانی گرفته میشود. چه گناهی بزرگتر ازاین می تواند باشد که " درد مردم" را فریاد بزنی، آیا نمی دانستی که مُجازی ومی توانی ،یا سکوت کنی ویا" دزد مردم" باشی،دزد روح وروان خسته هم وطنانت، ودراین روزها که زخم های تازه وکهنه ، گوش خراش تر از هر فریادی آوار میشوند، باید انها را در تنهائی وسکوت درمان که نه " محو" کنیم .عزیز دل ،اینجا خدا خیلی زود تر از آنچه فکر کنی آه مظلوم را میشنود واین ویرانه هایی که می بینیم تاوان آن آه یست که با ضجه ها کشیده شد وحالا همه با هم تاوان میدهیم، وبه باد رفتن اعتماد واعتقاداتمان را به نظاره می نشینیم .ای کاش میدانستی تو غریبه تر ونامحرم تر از آنی که بخواهی انسانیت کم کم مهجور شده را به داعیه داران مدعی یاد آوری کنی. این روزها که در سلول کوچکت ،همدمت،تنها،تنهائی ست،وتو تاوان معصومیت قلبت رامیدهی ،چه کسی خبر از بغض های سمجی دارد که بارها وبارها گلویت را فشردند ومانع از خواندن این ترانه ها شدند؟آیا کسی که به جرم خواندن" لمس آزادی" مشت به دهانت کوبید،همان صدای محزونت را وقتی " وصیت نامه" را می خواندی شنیده بود ؟کاش می دانست ظلم هرجای تاریخ که اتفاق بیفتد نامش همان ظلم است. کسی خبر ازعمق عشق تو به سرزمینت دارد؟ آنقدر که زخم زبانهای دوستانت هرچند روح بلندت را غمگین میکرد تو راناامید نکرد وتو با شور وشوقی می خواستی بخوانی از امید به آمدن فردائی بهتر،.بخوانی واینکه هنوز فرصت هست برای آبادی ،همدلی . این قلب بزرگت به امید چه، پرتپش تر میشد؟ .چه تلاش بیهوده ای نازنینم ... ..تومی توانستی هر کجای این دنیای بزرگ باشی وبرای سرزمینت هرچه می خواهی در امنیت وبا افتخار بخوانی .اما اینجا! این چه گناه نابخشودنی بود که مرتکب شدی ،؟اینجا باشی واز امید برای بهتر شدن بخوانی ؟؟چه جرمی سنگین تر ازاین میتواند برای یک هنر مند باشد تا به زندان راهنمائی نشود .؟این روزها که نان وخدا را باهم می خورند ،قناری سرمست ،سهم تو شاید سکوت بود،نه صدا. چرا نمی دانستی اینجا عاشقانه های هجو خریداران پر پا قرصی دارد، و تو جوجه ادرک زشت منفور میشوی بین آن همه زیبائی وملاحت ؟ حالا ماندی در انفرادیت و تنگ نظری هارا به جان میخری ،روزهایت را به جرم صداقت ،بی آفتاب میگذارنی تا فراموش نکنی ،شرافت واحساس وظیفه را مثل بسیاری، باید بگذاری در پستوی نمناک وجدانها ونان تعهد رابه نرخ روز بخوری.،ماندی ،تا یادت بماند اینجا ایرانی شده که گاهی انتقاد به قیمت زندگی تمام میشود، چه برسد به هنر وتعهد که این روزها هووی یکدیگر شده اند وانگار سر سازگاری ندارند، وتو عزیز دل محروم میمانی از همه دوست داشتن هایت، اگر بزرگوارانه کبک ها را فراموش کردی،سوراخ موش های مجلل را، وعافیت طلب هائی را که هر از چند گاهی برای اعلام حضور پاک وپاکیزه شان یکی به نعل میزنند ویکی به میخ ..تا از این دوران پر تلاطم به سلامت و بی هزینه عبور کنند ودوباره با ژست های روشنفکرنه وطنازی هایشان در خیالشان بشوند محبوب قلبهای مردم خسته ای که گوششان پر شده از...این دلسوختن ها ی تلخ به پایان می رسد، اما چه وقت ،مردان سایه به این نتیجه شیرین میرسند که دشمن بودن الماسهای چون تو ، توهمی بیش نبوده . روزی که بی تاب بودن ها، که در روح وجان رنج کشیده ات مینشیند تو را هنر مند مغضوب نسازد .روزی که همه همخانه هایت ،بدانند که این ذات هنرمند توست که تو را وادار به دیدی متفاوت ونقادانه به جهان میکند..واین بی پروا از امید خواندن تو هدیه ایست به قلبهای غمگینی که به عشق این سرزمین می تپند .من شرمگینم از تو وچشمان زیبابین وصدای صادقت به دلیل روزهای سختی که میگذرانی. از تونازنین ، به خاطر ظلمی که بر تو میرود وغربتی که خانوداه بزرگوار هنربه آن دچار شده، شخصا عذر خواهی میکنم که آن همه حسن نیت ومرام ،این چنین ناروا وزشت پاسخ داده میشود.


ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

به قول يكي از بروبچ: ديپلماسي مديريت جهانيت تو حلقم

ماجراي امروز سفارت بريتانيا، يعني با دست پيش كشيدن وحمله بسيجي ها از يك طرف و با پا پس زدن و محكوم كردن حمله توسط وزارت خارجه ايران از طرف ديگه، به شدت من رو ياد جمله اي از احمدي نژاد انداخت كه همين اخيرا ها خطاب به غربي ها گفته بود: اين مردم، اگر بخوان حال شما رو "بيگيرن"، يه جوري مي گيرن كه نفهميد از كجا خورديد! ( مثال براي "نفهميد از كجا خورديد در نمونه امروز مي شود اين سوال كه بالاخره اينا دانشجوي خودسر بودن يا عوامل حكومت مثلا). به قول يكي از بروبچ: ديپلماسي مديريت جهانيت تو حلقم



در یک جمله کوتاه پنج غلط؛ آخه شعبون بی مخ های خط امامی کجا و زبان خارجی و پلاکارت خارجی زدن کجا؟

به راستی که دروغ در مملکت امام زمانی نهادینه شده ، آخه چرا اسم داتشجو را خراب می کنید، با این سیاه بازیا کجای دنیا می گیرید جر اینکه آبروی نداشته خود را به رخ جهانیان بکشید. به راستی شعبان بی مخ های خط امامی کجا و زبان خارجی و پلاکارت خارجی زدن کجا؟ خارج میزنی داداش
به دایره ها و شماره ها توجه کنید
شماره یک : به جای "english" باید نوشته شود "England's" ... در واقع english یعنی زبان انگلیسی،s مالکیت رو باید بزاره چون می خواد بگه دولت انگلستان
شماره دو:به اشتباه در پلاکارت نوشته شده "goverment" که دیکته درست آن می شود "government"
شماره سه: دولت جمع نیست در زبان نگلیسی پس باید به جای "are" بنویسد "is"
جمله درست می شود : England's government is the real terrorist که یک "the" هم باید اضافه می کرد

در کل در یک نوشته پنج کلمه ای، پنج غلط دیده می شود
حال ثابت شد که داداش خارج می زنی نه؟

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

بیایید در ماه محرم زنجیر نزنیم! اما زنجیر از پای آزاد مردان و آزاد زنان باز کنیم

بیایید در ماه محرم زنجیر نزنیم! اما زنجیر از پای آزاد مردان و آزاد زنان باز کنیم...


سینه نزنیم! اما سینه دردمندی را از غم و آه پاک کنیم...


اشکی نریزیم! اما اشک از چهره مظلومی پاک کنیم...


آنوقت با افتخار بگوییم:فرزند کورش بزرگیم .

شعار نويسي سبز روی آشپزخانه دانشگاه: تجمع ۱۶ آذر یادت نره

شانزده آذر نزدیک است و دوباره سبز می شویم

پول نویسی، دیوار نویسی و هر اقدامی به ابتکار یاران سبز

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

به یاد آریا آرام نژاد که در زنجیر سرخ ضحاکیان آرام گرفته است

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر


جبران خلیل جبران

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

وقتی به سراغ من آمدند... هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند"شانزده آذر نزدیک است"

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند.... من یهودی نبودم...اعتراضی نکردم....!


پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند... من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم....!


آنگاه به لیبرال‌ها فشار آوردند.... من لیبرال نبودم...اعتراض نکردم....!


سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید.... کمونیست نبودم...بنابراین اعتراضی نکردم....!!!


سرانجام به سراغ من آمدند... هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند....


"برتولت برشت"

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

پس از پایان دیکتاتوری نشان پرچم ما چه خواهد شد؟ علامت سوالی که به زودی پاسخش را خواهد یافت

بسیار خوشحال کننده بود وقتی خوشحالی یک ملتی را با چشمان خود دیدی و جشن و پایکوبی آنها پس از پیروزی بر دیکتاتور کشورشان گویی جشن ما بود، بگذریم از این که چه گذشت بر انقلابیون لیبی و دیکتاتور و چه فجایعی که به بار ننشست و رو سیاه کرد آن همه مبارزه علیه خودکامگی و ظلم را، ولی به واقع نکته ای که مرا مدهوش خود کرد پرچمی بود که تغییر کرد و این خواست ملت بود. به تاریخ گمشده خود بنگریم و پرچمی که فراز و نشیب بسیاری داشت؛سبز – نشانه خرمی و دوستی؛ سپید – صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان دین باستانی و حقیقی ما ایرانیان ) سرخ – نشان خون از دست رفتگان در راه ایران .می توانید برای این که بفهمید این سه رنگ در پرچم ایران چقدر قدمت دارند به عکس روی این دیوار که از هخامنشی مانده است و به عنوان پرچم اهورا ( فروهر) الان در موزه لوور نگهداری می شود توجه کنید.


این سه رنگ امروز جزئی از هویت امروز ماست. در حقیقت به رنگ پرچم ایران اگر هر احساسی به ایران داشته باشیم باز هم با وجود ما آمیخته شده است و همه ما را با این رنگ پرچم می شناسند.متاسفانه این پرچم پس از انقلاب به دست کسانی افتاد که خودکامگی را به اوج رساندند و بی پروا تمام موقعیت خود را به آن تحمیل کردند. بی شک تمام آزادی خواهان این مرز و بوم بر نخواهند تابید این ظلمی که به پرچم آ ب و اجدادی ما شد. هر چند به زودی دیکتاتور ایران همراه تمام اطرافیانش و اعتقادات شیطانی او جایی در سرزمینمان نخواهد داشت، ولی باید گفت پس از انتهای راه حکومت دیکتاتوری که به راستی نزدیک است نشان پرچم ایران چه خواهد بود؟ علامت سوالی که گویی به زودی پاسخش را خواهیم داد .







تاریخچه گذرا از پرچم ایران




بر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند . از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است. حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!

تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!


سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!


در زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید.
شاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!
نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت الله الملک به چشم می خورد. این پرچم مادر پرچمهای جدید ایران شد!
آقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.
اما امیر کبیر. وقتی صحبت از امیر کبیر می شود باید بسیار با احترام صحبت کرد. این ایران امروز ساخته دست همان مرد است. هر چی خوبی توی ایران می بینیم یک نقشی در آن به عهده امیر کبیر بوده است.
امیرکبیر دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین خاطر پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را قبول کرد ، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه. اگر این اتفاق نمی افتاد پرچم الان ما غیر استاندارد حساب می شد) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. در آخر درباره رنگهای بیشتر صحبت می کنیم.
بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای مخالفت با روحانیون که اسفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند. مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرئت نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. حضرت علی هم که قربانش بروم یک شمشیر داشت به اسم ذوالفقار پس به دست شیر یک شمشیر هم داده شد. در همان زمانها هم بود که توسط پهلوی ها تاج به پرچم اضافه و برداشته می شد.
این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.






این گذری کوتاه بر پرچم ایران بود؛ ایرانی که به زودی آزاد خواهد شد و شخصیت حقیقی خود را به دست خواهد آورد و آن روز دیر نخواهد بود اگر هم وطن دست در دست هم ایران کنیم آزاد..


ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

فراعنه صدای مردم را وقتی‌ میشنوند که دیر شده است

وقتی دیدم مردم خوشحال لیبی با چه رضایت خاطری پرچمی را که دوست داشتند بر فراز دستان خود بلند کردند هم خوشحال شدم هم غمگین
کاش روزی فرا رسد من نیز با افتخار پرچم کشورم رو آن طوری که دوست دارم بر خانه ام ، محل کارم و هر جایی که هستم نصب و به آن افتخار کنم،
آن روزی را می بیینم که ما نیز مثل مردم لیبی پرچم واقعی کشورمان رو انتخاب کردیم و به آن افتخار می کنیم .
دیکتاتور بدون شک با رفتن تو که آن روز دیر نیست ما نیز به آرزوی ایرانمیان خواهیم رسید و تمدن گمشده خود را دوباره باز خواهیم یافت، تمدنی که به دست نا اهلان از این سرزمین با حیله گری دور اقتاد و تمدنی از قاره وحشی و بیابان تازی به آن تحمیل شد.
آری روزی را می بینم که به دست همین مردم به پست ترین حال ممکن به تمنا خواهی افتاد و آن روز دیر نیست

پشوتن

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

درد دلی با رضا پهلوی؛ اگر راه پدر را پیش می روی فرقی با جمهوری اسلامی نداری؛دست از سر جنبش بردار

آقای رضا پهلوی نمیدانم چگونه سخن با شما آغاز کنم، خوشحالم که در بالاترین هستید و بی شک این نامه را خواهید خواند، نامه ای که مدتهاست در دل من و هزار جوان ایرانی بی پاسخ مانده،
بگذارید شاهزاده صدایتان کنم که هنوز برای من شما پسر همان پدری هستید که ایران امروز بدون شک ساخته اوست.پدری که بدون در نظر داشتن آینده، ایران را به حکومتی سپرد بی لیاقت، کثیف، ریا کار . حکومتی که پدرانمان را به نام دین و آزادی به دام انداخت و تاخت و اعدام کرد و تجاوز و زندان و بی هویتی نسیب من جوانی شد که هیچ نمی دانستم که زاده کدام حکومتم. حکومتی شاهنشاهی که تمام غرورش کورش و بود و دو هزار و پانصد سال پادشاهی، یا حکومتی اسلامی که تمام هویتش هزار و چهارصد سال اسلام بود و محمد و دوازده معصوم. به راستی برای من جوان چه ماند جز فلاکت و بدبختی از شعار های پدر جنابعالی و حکومتی از آن بدتر که نه دین دارد و نه خدا و در عین حال هر دو را چون چماقی بر سرمان می زند و بی پروا تر از همیشه همچنان می تازد واعدام می کند و تجاوز و زندان و بی هویتی.
آری شاهزاده شما پسر همان پدری هستید که با ابتدایی ترین قیام مردمی دست به دامان استعمار و چماقداران و شعبان بی مخ هایی شد که بس پاچه خوارانی قهار بودند و کودتایی بر پا کرد که مصدق همان کسی که آن روزها حرف اکنون شما را می زد به زانو کشید و ایران را از آزادی همانا دورتر کرد و حکومت را وا داد به کاشانی ها و خمینی ها. گویی تاریخ تکرار شد و مردم با چشم خود دیدند که حکومت اسلامی نیز فرقی با شاهنشاهی پدر شما ندارد . دیدند و حس کردند با تمام وجود خود اشتباه نابخشودنی خود و پدرانشان را.
آری اینها همان مردم اند با هزاران تفاوت. آری جوانان این دوره اکنون به پا خواسته اند برای آزادی واقعی نه شاهنشاهی و نه اسلامی باور کن دیگر تحمل دروغ و فریب را ندارند. نه می تواند و نه دیگر می خواهد کسانی را بر مسند قدرت ببیند که جز شعار و دروغ چیز دیگری در چنته ندارد. مردم را دریاب و خود را بنما، حرف را کوتاه کن و از رکاب پدر پیاده شو .
ما برای آزادی به بزرگ مردانی نیازمندیم که بدون تکیه برگذشته های دور و نزدیک در کنار مردم باشد فرقی نمی کند که باشد و گذشته اش برایمام مهم نیست. اگر سرباز وطنی از داشته هایت بگو و با موج احساسات فاصله بگیر که دیگر مردم خسته تر از آنند که موج سواران را بر ساحل خود راه دهند.
پشوتن

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

آذربایگان بدون شورای هماهنگی مقابل دیکتاتوربه پا خواسته.وقت آنست تهران وقت آنست ایران ماهم به پا خیزیم

دوستان و همراهان جنبش سبز و آزادی خواه ، آذربایگان با تمام قوا در حرکت است، آنها بدون داشتن شورای هماهنگی و با تعصب و تعهدی که به ایران و سرمایه های آن داشتند مبارزات خود را علیه نظام خودکامه آغاز نمودند و پا را از این نیز فراتر گذاشتند و شنبه هر هفته را روز خشم آذربایجان اعلام کردند. آن روزهایی که تهران برای رسیدن به دمکراسی دست به تظاهرات گسترده زده بود نیروهای حکومتی با تمام قوا به سرکوب جنبش مشغول بود و از هیچ ظلمی بر مردم معترض چشم پوشی نکرد.آن روزها ما تنها بودیم
چه کشته ها که ندادیم و چه تجاوزها که نکردند.اما امروز هم میهنانمان در آذربایگان هم پیمان شدند برای راه آزادی.دیگر وقت آن رسیده آستینها را بالا بزنیم و تصمیمی بگیریم برای آزادی . امروز روز خشم ایران است برای رهایی از چنگال دیکتاتور.آیا وقت آن نرسیده که دوباره همتی کنیم برای آزادی ایرانمان...

وای وطنم وای وطنم وای وطنم

پسرم ایران ما این بود و این شد؛


شیر و خورشید که از نیاکان بود، دزدیده شد ...



دریای خزر رفت و خلیج فارس، عر...ب شد ...



پاسارگاد را آب برد و تخت جمشید ویران شد ...



دریاچه ارومیه خشکید ...سی و سه پل ترک برداشت و ایران زمین ویران شد...



وای وطنم وای وطنم وای وطنم

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

فیسبوک محمد مختاری: مراسم تولد محمد روز جمعه ۱۸ شهریورساعت ۵ بعد ازظهر قطعه ۲۴۹، ردیف ۸۳، قبر ۶

دریاچه ارومیه متعلق به کجاست؟جواب: ایران


محمد دستبند سبز را به دستگیره در بست و رفت، برای چی رفت؟


جواب: ایران و آزادی


هر روزی و هر جایی که باشد، میتوانیم صدای اعتراضمان ... را بگوش دیکتاتور برسانیم،


هر دو برنامه را میتوانیم انجام بدهیم اگر بخواهیم.


مراسم تولد محمد روز جمعه ۱۸ شهریورساعت ۵ بعد ازظهر قطعه ۲۴۹، ردیف ۸۳، قبر ۶






منبع:فیسبوک به یاد مختاری

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

به یاد محمد مختاری" آخرین یادگارت از سبزینهٔ زندگی‌ هنوز به دستگیره‌ی در است"

خورشید با ماست و من دست بند سبزم را دوباره محکم میبندم. انها ما را از شب می ترسانند,غافلند که خورشید در دستان ماست.ما رو به سحر ایستاده ایم,دوقدم مانده به صبح.به یاد محمد مختاری" آخرین یادگارت از سبزینهٔ زندگی‌ محمد، هنوز به دستگیره‌ی در است"




منبع

ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

تجاوز فقط جنسی نیست،به خاکت تجاوز شده ایرانی، این همه تخریب آثار باستانی و گنجینه های طبیعی آن هم در سی سال؟

درمیان این همه سکوت بسیاری از رسانه‌های جمعی و خاموشی متولیان و مدیران فرهنگ و مواریث فرهنگی کشور، با مشاهده دامنه تخریب ها و کم توجهی ها به دارایی های فرهنگی گویی جنگی علیه مواریث تاریخی، فرهنگی و معنوی میهن ما آغاز شده که به جرات می توان گفت در هیچ دوره‌ای از تاریخ ملت ما با چنین وسعت و مقیاسی سابقه نداشته است،تخریب گسترده اماکن و محوطه ها و شمار قابل توجه زیست بومگاه های کهن به لحاظ حجم و وستعت تراکم و تنوع شانه به شانه کشور ایران عزیز را سائیده است. این سکوت وهم انگیز اربابان جراید که در بیان بی مقدارترین موضوعات قلم فرسایی نمایند لیک در برابر این همه نابودی آثار سکوت معنادار را پیشه و اندیشه خود کرده اند.با اینکه شمار کشورهایی که به‌لحاظ غنای مواریث فرهنگی و حجم آثار و منابع باستانی و تاریخی در سطح جامعه‌ی جهانی از موقعیت ممتاز ایران برخوردارند، از شمار انگشتان دست‌های ما بیش‌تر نیست؛ اما متأسفانه این میراث غنی اینک دهه‌هاست که در سراسر کشور در معرض تخریب‌های گسترده و نابودی قرار گرفته است .ملتی که هریک خود سنگربان میراث فرهنگی می توانست باشد امروز بی تفاوت در برابر مرگ خاموش و بیصدای میراث فرهنگی خویش تنها نظاره گر نابودی بناها و اتلال و محوطه های کهنسنگی شده است.اوضاع رقت بار فعلی حاکم بر بدنه آثار باستانی و میراث تاریخی همه ما را می آزارد و بر همه اینها خشک شدن تالابها و دریاچه های کوچک و بزرگی که نشانه ای بود بر خاک میهن عزیزمان ایران دلها را بس بیشتر می سوزاند. گویی در این برهه از زمان ، ایران زمین به خشکی ابدی دچار خواهد شد.


لیست زیر اندکی از هزاران بنای تاریخیست که در انتهای راه قرار دارند:


دریاچه ارومیه: نام کهن این دریاچه چیچَست بوده‌است. این واژه، واژه‌ایست از زبان اوستایی و پارسی باستان و تلفظ آن چَئِچَستَ بوده‌است. دریاچهٔ چیچست در اسطوره‌های ایرانی نقشی بنیادین دارد. عرصهٔ بسیاری از رویدادهای مهم زندگی کیخسرو، کرانهٔ این دریاچه بوده‌است. دژ بهمن که کیخسرو در نبردی غول‌آسا و سهمگین آن را می‌گشاید و از چنگ دیوان به‌در می‌آورد، در نزدیکی همین دریاچه بوده و بسیاری از اسطوره‌های دیگر.






پل دختر واقع در میانه: اثری که به دلیل بی توجهی رو به مرگ است


آرامگاه کورش بزرگ که مقبره کورش دوم هخامنشی ملقب به کورش بزرگ یا کورش کبیر است، بنایی بی‌پیرایه ولی با معماری منحصر به فرد، در فاصله حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ‌های پاسارگاد است. این بنا از همه سوی دشت مرغاب پیداست، به‌ویژه اگر از سمت جنوب غربی از راه باستانی گذر کنیم و از تنگه بلاغی وارد دشت شویم، نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند آرامگاه کوروش است.این اثر در سال ۲۰۰۴ میلادی به عنوان زیر مجموعه پاسارگاد تحت شماره ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است






نقش شیر تخت جمشید: تخلخل بیش از حد سطوح نقش شیر ایجاد شده و ادامه دارد























روند تخريب حمام تاريخي بيشابور:بقاياي يک حمام تاريخي مربوط به دوره اسلامي که در قلب شهر تاريخي بيشاپور در نزديکي کازرون واقع شده در پنجسال گذشته آرام آرام تخريب شده و از بين رفت. اين حمام که درست در مرکز شهر بيشاپور واقع شده بعد از دوره اسلامي در اين شهر ساخته شد و به لحاظ معماري و نوع سفال هايي که در کف آن به کار رفته است بي نظير بود.















سنگ‌نگاره‌هاي شانديزکه سنگفرش ويلاها مي‌شود:اگر سنگ‌نگاره‌هاي غار ميرملاس لرستان به سبب واقع شدن در يك منطقه كوهستاني صعب‌العبور و خالي از سكنه، امكان حفاظت روزانه را از دست داده و در حال نابودي است، سنگ‌نگاره‌ها و گنجينه‌هاي تاريخي خراسان رضوي به دليل واقع شدن در منطقه‌اي خوش آب و هوا و توريستي كه مي‌تواند محل مناسبي براي احداث بناها و ويلاهاي ييلاقي باشد، مورد بي‌توجهي و بي‌مهري قرار گرفته است، خصوصا ساخت ويلاها و ساختمان‌هايي با سنگ‌هاي بيرون آمده از دل اين كوه‌هاي تاريخي بر اين بي‌توجهي و تخريب دامن زده است.



سی‌وسه‌پل یا پل الله‌وردی خان یا پل جلروی زاینده رود در شهر اصفهان زده شده‌است. این پل که شاهکاری بی همتا از آثار دوره پادشاهی شاه عباس یکم است، به هزینه و بازبینی سردار سرشناس او الله وردی خان بنا شده‌است. نام‌های دیگر این پل «سی و سه پل» و «پل سی و سه چشمه» و «پل چهارباغ» و «پل جلفا» و سرانجام «پل زاینده رود» است. تاریخ بنای این پل را شیخ علی نقی کمره‌ای شاعر زمان شاه عباس در شعری به گونه ماده تاریخ، سال ۱۰۰۵ هجری به حساب آورده‌است و این سال، درست هم‌زمان با روزهایی است که خیابان بی‌همتای چهارباغ هم ساخته شده‌است. این پل نزدیک ۳۰۰ متر درازا و ۱۴ متر پهنا دارد و درازترین پل زاینده رود است. در دوره صفویان مراسم جشن آبریزان یا آب‌پاشان در کنار این پل صورت می‌گرفته‌است و در سفرنامه‌های جهانگردان اروپایی آن دوران اشاراتی به برگزاری این جشن شده‌است. ارامنه جلفا هم مراسم خاج‌شویان خود را در محدوده همین پل برگزار می‌کرده‌اند










چهار طاق یکی از آثار تاریخی دهستان فداغ از توابع بخش گراش شهرستان لارستان واقع در استان فارس کشور ایران می‌باشد که در واقع یک کاروانسرای قدیمی بوده و مسافران بین راهی در آنجا استراحت می‌کرده‌اند. این بنا دارای چهار طاق می‌باشد که در قسمت ورودی‌های آن قرار دارد.مصالح بکار رفته در آن سنگ و گچ و ساروج می‌باشد.متاسفانه این بنای تاریخی بدلیل بی توجهی مسولان در حال تخریب می باشد .



شیرهای سنگی خوزستان از تاریخ حذف میشوند:بی توجهی به ساماندهی این آثار تاریخی شیرهای سنگی را در مسیری قرار داده که انتهای آن به نابودی آثار و حذف از تاریخ میراثی این سرزمین می‌رسد.










قسمتی از تخریب گنبد سلطانیه در زنجان















نقش رستم نام مجموعه باستانی در شهرستان مرودشت استان فارس ایران است که یادمان‌هایی از ایلامیان، هخامنشیان و ساسانیان را در خود جای داده‌است. آرامگاه چند تن از پادشاهان هخامنشی (از جمله داریوش بزرگ و خشایارشا)، نقش برجسته‌هایی از وقایع مهم دوران ساسانیان (از جمله تاجگذاری اردشیرپاپکان و پیروزی شاپور اول بر امپراتوران روم)، بنایی موسوم به کعبه زرتشت و نقش‌برجسته ویران‌شده‌ای از دوران ایلامیان در نقش رستم قرار دارد.در این تصویر به خوبی وضعیت نابسامان یکی از کتیبه های ساسانی در نقش رستم قابل مشاهده است. همانطور که در این تصویر می بینید، بخش اعظمی از نوشته های این کتیبه به علت قرار گرفتن در معرض عوامل مخرب طبیعی در حال محو شدن و نابودی است. در این تصویر همچنین خوردگیهای ناشی از ضعف موجود در ساختار سنگ به خوبی قابل رویت است.



بخشی از آثار باستانی دشت پاسارگاد که در حال تخریب است










بخشی از آثار باستانی دشت پاسارگاد که در حال تخریب است






و همچنین :



محوطه باستانی بيستون: بر اثر فعاليت شرکت پتروشيمی در محوطه آن و حفر کانال در معرض خطر قرار دارد.
محوطه باستانی دوره عيلامی در شوش: بر اثر فعاليت های کشاورزی پيش از شناسايی و کاوش نابود شد. از اين محوطه با قدمت بيش از ۱۳۰۰ سال پيش از ميلاد، به عنوان يکی از محوطه های بسيار مهم ياد می شود.
معبد باستانی چغازنبيل: اين معبد تاريخی ۳۵۰۰ ساله بر اثر فعايت های اکتشاف نفت آسيب ديده و در صورت تداوم انفجارها برای اکتشاف ذخاير گاز و نفت نابود می شود.
مجمسه جمشيد جم و غار آدم: اين آثار که در محوطه کوه پرديس در استان بوشهر قرار دارند بر اثر فعاليت های شرکت های نفت و گاز در عسلويه در معرض آسيب قرار گرفته اند.
دشت باستانی مغان و محوطه اولتان قالاسی: محوطه ای تاريخی و ناشناخته در اطراف اردبيل که بر اثر فعاليت کارخانه ها و جمع آوری زباله در آن در معرض نابودی قرار دارد.
محوطه باستانی جيرفت: محوطه تاريخی طی سه سال و با هجوم صدها کاوشگر غير مجاز به آن غارت شد. به گفته منتقدان، بی توجهی متوليان ميراث فرهنگی و نهادهای دولتی سبب شد تا اغلب آثار اين محوطه تاريخی پيش از شناسايی مورد سرقت قرار گيرد.
محوطه باستانی خوزستان: محوطه ای که به گفته کارشناسان، ميراث دار تمدن کهن ايرانيان است. اين محوطه تاريخی در پی آغاز آبگيری سد کارون سه در حال به زير آب رفتن است.
توس و مقبره فردوسی: عبور دکل های فشار قوی برق از حريم اين محوطه تاريخی توسط وزارت نيرو، مقبره حکيم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ ايران و شهر تاريخی توس را در معرض خطر قرار داده است.
شهر تاريخی ماسوله: بر اثر تخريب جنگل در اطراف آن و بی توجهی در خطر نابودی بر اثر جابجايی و ريزش کوه قرار گرفته است.
چهارباغ و ميدان نقش جهان اصفهان: بر اثر پروژه عبور مترو اصفهان از چهارباغ اين محوطه تاريخی در قلب اصفهان در معرض اسيب قرار دارد. با وجود اعتراض های بسيار از سوی حاميان ميراث فرهنگی مقامات دولتی و مسئولان شهری در اصفهان تاکنون به درخواست آنان پاسخ مثبتی برای تغيير مسير متروی اصفهان نداده اند. در همين حال، ساخت يک برج در ميدان نقش جهان، اين احتمال را افزايش داده است که سازمان يونسکو اين ميدان را در فهرست آثار در معرض خطر قرار دهد.





ترکها؛ فارسها،کردها،لرها، اصفونیا، شیرازیا، شمالیا، جنوبیا، بلوچا، بختیاریا، خوراسونیا، دریاچه ارومیه مال همه ماست

امروز دریاچه ارومیه داره خشک میشه؛ فردا پاسارگاد، پس فردا نقش فرهاد و روزای بعد سی و سه پل و مسجد کبود و سلطانیه و همه ایران خشک میشه. گویی دست اهریمن برای خشکاندن تمام ایران آستیناشو بالا زده .
به خاطر ایران به خاطر ایران ؛ به خاطر ایران ،خاک اهورایی را دریابیم ، دست در دست هم نهیم ایران کنیم آزاد
قرار ما شنبه مقابل متجاوزان این مرز و بوم که قراری جز نابودی این وطن ندارد فریاد زنیم، از درون خود را آزاد کنیم و به جهانیان بنماییم که اینجا ایران است. سرزمین شاهنانه، سرزمین بوستان و گلستان ، سرزمین حافظ و خیام ، سرزمین کورش کبیر

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

هــــی ، دیـــکــــتــــاتــــور ! بـــُــرو بـــه جـَـــــهـَــــــنـَـــــم ..... !

دیکتاتورم که باشی باز از خشم مردم در امان نیستی ، در عجبم که از سرگذشت پیشیتیان خود درس نمی گیری ؛ گویی دنیا تو را کور کرده است و هیچ نمی بینی

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

آقا بی خیال بازم شروع شد تفرفه اندازی؟ تو سوت بزن تو بگو مرگ بر دیکتاتور تو بگو الله اکبر فقط بگو

بازم شروع شد


"آقای شورای هماهنگی شما هر کاری بگی من سوت می زنم ، نه من الله اکبر می گم ، بی خیال آقا این حرفا چیه کدوم الله اکبر بگو مرگ بر دیکتاتور،"



بازم یه اتفاق داره می یوفته دوستان نزارین انقدر اختلاف بینمون زیاد شه ، مگه نباید سبز باشیم به خدا فرقی نمی کنه هر چی دوس داری بگو فقط بگو داد بزن خودتو رها کن ولی بگو تا تن دیکتاتور بلرزه ؛ اون فقط می خواد تو نباشی همین
پس همه بچه هایی که می خوان هنوز می خوان به ریش دیکتاتور بخندن همیشه باشن بیان وسط



پنجشنه شب ساعت ده با هر صدایی که بلدی پشتبوما رو بلرزون

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه

یاران سبز شاید خیلی نزدیک است که دیر شود. التماست می کنم نگذار دیر شود



ندیده اند ما را...ندیده اند ما را، دست کم گرفتندمان. دیگر از ما نمی ترسند. حق هم دارند. ندارند؟ من به تو می گویم که دارند. با تو ام یار سبز دیروز. همنسل و همرزم و همراز دیروز. این راهی بود که باهم شروعش کردیم. همه باهم. نه من. نه تو. و قرار بود تمامش کنیم. نه؟ پس چه شد؟ من از تو دلگیرم. خشمگینم. آزرده ام. نمی خواهم که به این زودی راهت را از من جدا کنی. نباید! هرگز! که این تنها نقطه ای است که هم من را می طلبد و هم تورا، و خشم ما را. می خواهم بدانی: شاید خیلی نزدیک است که دیر شود. التماست می کنم نگذار دیر شود. می خواهم بترسانمت. هی! نکند نزدیک دیر شدن است! من خشم تو را می خواهم. غیرتت را می خواهم بجوش آورم. می خواهم با تو گستاخ حرف بزنم. حتی شاید چند سیلی هم بر گوشت بزنم. فقط به من بگو چه شد که دیگر ازمان نمی ترسند؟ تحقیرمان کرده اند؟ هر کداممان را گوشه ای پراکنده اند؟ چه شد که خواب رفتیم؟ پس خشمت چه شد کجا رفت؟ چه شد که خیلی زود زیر پای میر مرادمان را خالی کردیم؟ خیلی زود. زودتر از آنکه حتی دل شکسته او توان درکش را داشته باشد. و بدرقه اش کردیم تا پشت میله های حصر، تا بند بندگان کفتار صفت. و سهل انگارانه همه مان سر در لاک بی تفاوتی فرو بردیم. به راحتی شانه بالا انداختنی... من به تو می گویم که این رسمش نبود. چه تو بپذیری یا نه. چه تو بخندی یا بگریی. باز من می گویم این راهش نبود. من امده ام که تو را از خواب شیرینی که الان دل به آن خوش کرده ای بیرون بکشم و به عمق کابوس ببرمت. آمده ام خواب خوشت را تلخ کنم. یادت بیاورم همه چیز را. حتی زنجیر سبزمان. زنجیری که آنروز بر دراز ترین خیابان شهرمان کشیدیم اینقدر سست نبود که با اولین ضربه ها بگسلد. اما گسست. وای به حالمان... یادت هست چه زنجیره ای از امید و اشتیاق بستیم؟ کسی هم جلو دارمان نبود. بود؟ یعنی انقدر بی ریشه ایم که با اولین تندباد از ریشه در آمدیم؟ انقدر دامنه باورمان خام و کودکانه بود که به این زودی دست از امید کشیدیم؟ نکند انقدر ساده لوح بودیم که به پیروزی آسان و سریعی باور داشتیم؟ کاش اینطور نباشیم. نبودیم. نخواهیم بود. نباید. نباید که فرزندان فردای ما نام ما را در لیست بزدلان بزرگ تاریخ بنویسند. که ما هریک یک ریشه ایم بر ساقه ی این گیاه عظیم خشم خفته. هریک تیشه ایم بر دیوار ستبر استبداد. فقط حیف که خفته ایم...حیف... آمده ام از تو خشمت را بخواهم و ریشه ات را. ریشه ی قطور غیرت و انسانیتت. آمده ام تکانت بدهم و از این خواب بدتر از مرگ بیرون بکشمت.می خواهم که مخفی نکنی هر آنچه بزرگترین دارایی ماست. میل به طغیان بر ضد زور. باور کن زمان مخفی شدن و سوت بی خیالی زدن نیست. من آمده ام که تو را با خود ببرم. تا قله ی اتفاق. تا ته هر اتفاقی که ممکن است بیافتد. که باهم این اجازه را از آنها پس بگیریم. اجازه ای که خودمان به آنها داده ایم. که اینطور تحقیرمان کنند. دست کم بگیرندمان. بهمان بخندند. باهم. من و تو و ما. "همراه من شو عزیز". نه با شعر، که با شور. نه با سکوت. که با سیلابی عظیم و برکننده. برکننده هر بوته خاری که خواهان خواری ماست، حق ماست. حق ما، که باز از شعله های خشم ما بترسند و بگریزند. که باز بازگردیم به روزهای غرور......

منبع



ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

جنتی:گناه مصدق روی برگرداندن از کاشانی بود.کاشانی کیهان 1332: گناه بزرگ او عدم اطاعت از اوامر شاه است

امروز جنتی در نماز جمعه گفت :گناه مصدق روی برگرداندن از کاشانی بود
تاریخ را ورق می زنیم ، روزنامه كيهان مورخ ١٧ شهريور ١٣٣٢
نظر آیت الله کاشانی در مورد دکتر محمد مصدق :گناه بزرگ او پايمال كردن قانون اساسي با عدم اطاعت از اوامر شاه است و درباره مجازات او گفت :مجازات كسی كه در فرماندهی(شاه ) ونمايندگی كشورش در جهاد خيانت كند مرگ است و درباره كودتا گفت : …« مصدق شاه را مجبور كرد كه كشور را ترک كند اما شاه با عزت و محبوبيت ، چند روز بعد بازگشت رژيم جمهوری مناسب ايران نيست ،





این دین ساده من است، نیازی به مرجع تقلید ندارد، دین من عقل من است و مرجع آن مهربانیست





این دین ساده من است




نیازی به مرجع تقلید ندارد،




نیازی به فلسفه های بغرنج ندارد،




دین من عقل من است و مرجع آن مهربانی




دالایی لاما






ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه

باید منتظر باشیم تا جنازه موسوی و کروبی را تحویل بگیریم؟

صراط نیوز با درج خبری مبنی بر این که هفته گذشته میر حسین موسوی به دلیل بیماری تحت مراقبت قرار گرفته است و وخامت حال وی پزشکان بر بالین او حاضر شده اذهان را متوجه اتفاقاتی کرد که گویی در شرف انجام است و بدون شک نقشه های پلیدی در آن نهفته است، امروز در خبرها امد که موسوی مشکلی ندارد و بدون بیماری حتی روزه هم می گیرد، ولی اصل ماجرا چیست؟ آیا حکومت دیکتاتوری در حال محک زدن مردم و جنبش می باشد ؟ میرحسین و کروبی تنها تر از آنی هستند که حکومت فکر می کرد و همکنون وقت آن رسیده نقشه های پلیدشان رو به نمایش گداشته و ما را به تماشاگرانی بدل کنند که از باخت تیمش اندکی پریشان است


دوستان چه باید کرد آیا با لینک دادن مدام و داغ کردن خبرها در شیکه های اجتماعی می توانیم ار بروز اتفاق جلوگیری کنیم؟




به راستی چه باید کرد؟چرا نام میرحسین و شیخ کمتر دیده می شود، چرا شعار نویسی و رنگ پاشی و پول نوسی کمتر شده ؟ مگر چه می شود اگر بر روی هر پولی که خرج می کنیم بنوسیم کروبی و موسوی را آزاد کنید؟ ما که دست روی دست گذاشتیم تا این که بوی نقشه های جمهوری دیکتاتوری اسلامی به مشاممان رسید، آیا نباید دید بهتری نسبت به اتفاقات پیشرو داشت؟ فراموش نکنید که ما خیلی کوتاهی کردیم در حق میرحسین و کروبی ، تجربه این شش ماه نشان داد که چه دوست داشته باشیم و چه نه، آنها خیلی بیشتر از "خود آلترناتیو پندارها" مقبولیت جمعی دارند و با حصرآنها جنبش قدرمند سبز دچار خلا بزرگی شده که برای حرکت دوباره تنها راه، آزادی دو عزیز است و بس،اگر انها حرف از پیدا کردن جانشین برای این دو عزیز را به جنبش طعنه می زنند بدون شک با حرکت دوباره خود باید در راستای زنده کردن روشهای موفق گذشته پویا بود؛ دست روی دست نگذاشت و به آینده ای مبهم چشم نبست که آینده از کف خواهد رفت با کژ فکری های دوستان ، ما به یک جنبش واقعی نیازمندیم و به نظر من روزهای آتی و نزدیک به روز قدس سابق بهانه های خوبی خواهد بود برای از سر گرفتن اعتراضات برای آزادی همراهان همیشه سبز ما میر عزیز و شیخ شجاع،




قرارهای بیست و پنح بهمن نشان داد که هر چه دستان ما بیشتر در دست هم قرار گیرد موفقیت بیشتر خواهد بود.....




پشوتن - بیست و هفت مرداد نود


ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه

تمام کسانی که سبز شدند سبز ماندند آنهایی که سبز رفتند به امید ما رفتند(روز ایران "قدس سابق" نزدیک است)

می‌دانم که زمان ناامیدی نیست اما من دلم گرفته. بغضم فریاد شده و فریادم سکوت. من از نمایش اقتدار آنها که به راستی نمایشی بیش نیست نگران نیستم.من دلتنگ دوستان همیشه سبزم. آنهایی که خرداد کنارشان می بالیدم .آنهایی همیشه سبزخواهند ماند ولی افسوس که گویی ترس و نا امیدی انها را از توان انداخته. من دلتنگ یک بیست وپنج خرداد دیگرم. دوستان خوبم بیایید امید را به دلهامان دوباره پیوند زنیم و ببالیم به دستبندهای سبزی که هنوز از دستهامان باز نکرده‌ایم. بیایید نشان دهیم که هستیم و بیشماریم . بیایید با تمام غمی که داریم بخندیم به تمام پهنای صورتهایمان و پوزخند بزنیم به افکار و وقاحت آنها. آنهایی که همچنان در صف شیطان هستند و یاران دیکتاتور بزرگ زمان. هموطن، خواهرم ، برادرم امروز من و تو و مـا , با هر عقیده و دین، با هر نژاد و قوم و قبیله که هستیم می بایست دست های گرم و خسته یکدیگر را فشرده و جنبشی از جنس سبز در راستای آزادی وطن عزیزمان از چنگال حکومت حاظر که هیچ سنخیتی به گذشته و حال آینده و فرهنگ و تمدن من و تو و "ایرانمان" ندارد شکل دهیم.


سخنی با تو ایزد،




به کدام خاک روی آورم؟ به کجا رفته پناه جویم؟ دوستانم در بند , همرزمان در خاک. اما تلاش من دو چندان و امیدواریم صد چندان بیش از گذشته و ایمانم این است ایران را از چنگال اهریمن و خون خوار ظالم آخوندی رها سازم. به امید آن روز.




همه با هم دوباره ایران را فریاد می زنیم در روز ایران و با فریادهایمان دوباره به جهان خواهیم گفت که سبز همیشه زنده است و ایران همیشه جاودان




میرحسین موسوی:انحرافات اجتماعی، محصول دروغ پردازی هایی است که اقتدارگرایان برای ملت به وجود آورده اند

میرحسین موسوی: انحرافات اجتماعی، محصول کژی ها و کژاندیشی ها و به ویژه شیوع دروغ و دروغ پردازی هایی است که اقتدارگرایان برای ملت به وجود آورده اند و به همین دلیل هم بر آن باورم که اهداف بلند و شرافتمندانه جنبش سبز می تواند لغزش ها را در جامعه کاهش دهد. اکنون ما شاهد آن هستیم که دلبستگان اهداف بلند جنبش سبز به شدت به اصول اخلاقی پایبند هستند.